adsX
x
جهت سفارش تبليغ در سایت ثامن بلاگ کليک کنيد




جملات زیبا ارنستو چگوارا
به وبلاگ ما خوش آمدید - لطفا صفحه را تا پایان مشاهده کنید
تبلیغات

جملات زیبا ارنستو چگوارا

 جملات زیبا ارنستو چگوارا  

هر چند وقت یک بار خوب است آدم به مردم خوش اقبال جهان درس بدهد، حتی اگر برای این باشد که غرورشان را لحظه ای مبدل به شرم کند؛ چرا که خوشبختی هایی متعالی تراز خوشبختی آنها وجود دارد؛ خوشبختی‌هایی عظیم تر و عزیزتر.

 

ارنستو چگوارا

 

 

    حتی مرگم را

               شکست به حساب نمی آورم ،

     به جای آن،

                  تنها حسرت ترانه ای ناتمام را

                             با خود به گور خواهم برد...

 

 ارنستو چگوارا

نمی دانم که حکومت انقلابی باقی می ماند یا نه، اما من مسلسل به دست تا آخرین نفس می جنگم.

به عنوان یک انسان، غم انگیز است که دوستی نداشته باشی؛ ... اما به عنوان یک انقلابی غم انگیزتر است که دشمنی نداشته باشی ، چون برای یک انقلابی نداشتن دشمن به معنی محافظه کار شدن و سازش است!

 

ارنستو چگوارا

 

 

 

مرد زندانی می خندید.. شاید به زندانی بودن خویش شاید هم به آزاد بودن ما... راستی زندان کدام سوی میله هاست؟؟؟

چگوارا

زندگی نامه چگوارا




ارنستو چگوارا در 14 ژوئن سال 1928 در شهر روزاريوي آرژانتين متولد شد . پدررش يك مهندس ايرلندي و مادرش اسپانيايي و اصل بود . در سال 1953 از دانشكده پزشكي فارغالتحصيل شد و تا سال 1956 در جزام خانه اي واقع در گواتمالا مشغول خدمت افتخار شد . چند بعد در مكزيك با فيدل كاسترو و ديگر انقلابيون كوبايي آشنا شد .




فيدل براي پيروزی به دو تن از يارانش اميد بسته بود يكي ارنستو چگوارا و ديگري دختر 29 ساله به نام سليا سانشه .
ارنستو و همرزمانش پس از 4 سال مبارزه در سال 1959 موفق شدند حكومت ديكتاتوري باتيستا را در كوبا سرنگون كنند و به قدرت برسند .
پس از به قدرت رسيدن چريك ها در كوبا پست هاي دولتي متعددي همچون رياست بانك مركزي و وزارت صنايع به او واگزار شد . ارنستو عليرغم تمام مسئوليت هايي كه داشت همواره در كنار مردم و كشاورزان وكارگران در مزارع نيشكر و كارخانه ها به كار داوطلبانه مشغول بود . سرانجام پس از 9 سال خدمت صادقانه به انقلاب و ملت كوبا دكتر ارنستو چگوارا در مارس65 19استعفاي خود را از تمامي پست هاي دولتي و نظامي اعلام و كوبا را به قصد ادامه مبارزه با امپرياليزم و كمك به نهضت هاي آزادي بخش در آمريكاي جنوبي ترك كرد . وي در بخشي از نامه خداحافظي اش خطاب به فيدل كاسترو مي نويسد "ديگر ملل جهان ياري نچندان مهم مرا طلب مي كنند براي من زمان عزيمت فرا رسيده " . ارنستو پس از خارج شدن از كوبا ابتدا به كنگو رفت و در كنار پاتريس لومومبا براي رهايي كنگو از اشغال استعمار مبارزه كرد و سپس به بوليوي رفت و به مبارزين بوليوي پيوست .
از نوامبر 1966 تا اكتبر 1967 چگوارا سرپرستي يك گروه از چريك هاي انقلابي بوليويايي را بر عهده گرفت .تا اينكه در 8 اكتبر 1967 اين قهرمان افسانه اي خستگي ناپذير در هيروراوي توسط ارتش دست نشاند بوليوي زخمي و در وز بعد در شهر "لاهيگورا" توسط عوامل CIA كشته شد .




فيدل با شنيدن خبر مرگ اين چريك آرژانتيني محبوب درس تلخي از زندگي گرفت.
چگوارا به هنگامي كه مي خواست تجربه ي جنگ چريكي كوبا را در بوليوي تكرار كند كشته شد . او فرزندي از طبقه ي سرمايه دار آرژانتين بود كه براي آزاد كردن يكي از جزاير كارائيب آمد و يادگارش را در همانجا باقي گذاشت .
حكومت ديكتاتوري بوليوي جنازهاو و همرزمانش را به شكلي مخفيانه در محلي نامعلو مدفون كرد ، 30 سال پس از اين واقعه در سال 1997 يكي از افسران اسبق ارتش بوليوي كه در دفن چگوارا نقش داشت در بستر مرگ محل دفن او و يارانش را فاش ساخت . به همين مناسبت ؛ صدها هزار تن از مردم كوبا طي مراسمي در" سانتاكلارا ي كوبا " گرد آمدند و نسبت به ارنستو و همرزمانش اداي احترام كردند . اكنون بعد از گذشت 40 سال از مرگ ارنستو افكار و عقايد انساني او همچنان در سراسر جهان منتشر مي شود . در كشور هاي مختلف جهان تنديس ها و ياد بود هاي او نمادي از پاسداشت آزادي و انسانيت است . كودكان و نوجوا نان سراسر دنيا با پوشيدن لباسهايي كه چهره ي ارنستو بر روي آن نقش بسته نام و ياد و خاطره ي اورا در دلها زنده نگاه مي دارند ؛ نظريه ها و آثار مكتوب چگورارا به تمامي زبان هاي زنده ي دنيا ترجمه شده و برخي از اين آثار جزء پر فروشترين كتابهاي سال مي باشند .
بسياري از چهره هاي برجسته سياسي و فرهنگي كه در زمان حيات ارنستو با او ملاقات هايي داشتند افكار و انديشه هاي اين پزشك چريك و نظريه پرداز جوان و پرشور را وراي زمان و مكان مي پندارند؛ جمال عبدالناصر ، شولوخوف، مائو ، سيمون دوگوار، ژان پلسارت، گابريل گارسيا ماركز ، اوريانا فالاچي و برناردو برتولوچي از دست بودند .
دكتر ارنستو چگوارا در آخرين لحظات اعدامش خطالب به افسراني كه به سوي او نشانه گرفته بودند ؛ شليك كنيد شما فقط يك چگوارا را داريد مي كشيد .
اولين مصاحبه چگوارا پس از پيروزي در مبارزات 16 ماهه ي جنگهاي سيرامائسترا سال 1959
چند ماه قبل از پيروزي انقلاب كوبا
در تمامي اين 16 ماهي كه در SIERRA MAESTRA بوده ايم روزنامه نگاران زيادي از نقاط مختلف دنيا به اينجا آمده اند . و بخش به اصطلاح داستاني اين جنگ چريكي را به عهده گرفته اند .
امروز از فرصت به دست آمده در ديدار با يك روزنامه نگار كوبايي استفاده مي كنم و اولين سلامم را به ملت كوبا تقديم مي كنم ملتي كه تصميم به دفاع از آنان گرفته ام و آنان را فقط از طريق تفكرات رئيسمان فيدل كاسترو مي شناسم



نامه چگوارا به همسر و فرزندانش
هليدا ، آليدا ، كاميلو ، سليا و ارنستيو ، عزيزان من !
اگر ناچاريد كه اين نامه را بخوانيد علتش اين است كه من ديگر در بين شما نخواهم بود .آن موقع شما مرا سخت به خاطر مي آوريد و كوچكترها كه اصلاً مرا به ياد نخواهند داشت . پدر شما مردي بود كه كارها و افكارش با يكديگر هماهنگ بود و شكي نيست كه او نسبت به اعتقادات خود وفادار بود ه .
دوست دارم انقلابي هاي خوبي از كار درآييد ، تا مي توانيد مالعه كنيد تا با روشهاو فنوني كه شما را بر طبيعت مسلط مي كنند ، كاملاً آشنا شويد . فراموش نكنيد كه انقلاب مهمترين چيز است و ما هر كدام به تنهايي ارزش نداريم .
مهمتر از همه ، هميشه اين توانايي را داشته باشيد كه هرگونه ظلمي را كه در جايي از اين دنيا نسبت به كسي رواداشته مي شود عميقاً برسي كنيد . اين زيبا ترين خصلت يك فرد انقلابي است .
به اميد ديدار هاي هرچه بيشتر با شما بچه هاي كوچك من !
مي بوسمتان و در آغوشتان مي گيرم
پدر




سخنراني مجمع عمومي سازمان ملل متحد 14 دسامبر 1964


اكنون آري بايد بيچارگان آمريكا ، استعمار شدگان و تحقير شدگان آمريكاي لاتين را كه براي هميشه تصميم به نوشتن تاريخ خود گرفته اند را در خود جاي دهد ؛ و اين موج بغض لبريز شده ، اين موج عدالت مطالبه شده و حقوق پايمال شده كه از سرزمين هاي آمريكاي لاتين بر خواسته ، اين موج ديگر باز نخواهد ايستاد اين موج هر روز كه بگذرد رشد خواهد كرد .
چراكه اين موج متشكل از اكثريت مردم در تمامي زمينه ها مي شود ؛ اكثريتي كه با كار و زحمت ، ثروت ها را انباشته مي سازند ، ارزش ها را مي آفرينند ، چرخهاي تاريخ را به حركت وا مي دارند . والان از خواب طولاني و ويرانگري كه به آنها تحميل شده بود . بيدار مي شوند . اين مردم فرياد" ديگر بس است" را سرداده و خود به راه افتاده اند . وپيشرفت عظيمشان ديگر متوقف نخواهد شد تا اينكه استقلال واقعي را كه براي آن بارها بيهوده مرده اند را فتح كنند .
در هر صورت كساني كه الان كشته مي شوند ، مثل مردم كوبا و مردم Playa Giron براي استقلال واقعي و ترك نشذني شان جان مي بازند .

چه گوارا ( چگوارا ) (1)
 




 

ارنستو رافائل گوارا دلاسرنا ( به اسپانیایی: Ernesto Rafael Guevara de la serna ( ۱۴ ژوئن ۱۹۲۸ ، روساریو ، استان سانتا فه - ۹ اکتبر ۱۹۶۷) که بیش‌تر به‌نام چه‌گوارا یا ال‌چه شناخته می‌شود، پزشک، چریک، سیاست‌مدار و انقلابی مارکسیست، در آرژانتین زاده شد.گوارا یکی از اعضای جنبش ۲۶ ژوئیه ِ فیدل کاسترو بود. این جنبش در سال ۱۹۵۹ قدرت را در کوبا به‌دست آورد.چه‌گوارا چندین پست مهم در دولت جدید کوبا از جمله سفیر، رییس بانک مرکزی و وزیر صنایع را بر عهده داشت و پس از آن با امید برانگیختن انقلاب در دیگر کشورها کوبا را ترک کرد. وی ابتدا در سال ۱۹۶۶ به جمهوری دموکراتیک کنگو رفت و سپس به بولیوی سفر کرد. در اوایل اکتبر ۱۹۶۷ چه‌گوارا در بولیوی طی عملیاتی که توسط سازمان سیا طرح‌ریزی شده بود دستگیر شد. برخی باور دارند که سیا ترجیح می‌داد گوارا را برای بازجویی زنده در دست داشته باشد، اما در هر صورت او به‌وسیلهٔ ارتش بولیوی در نزدیکی وایه‌گرانده در مدرسه روستای لا ایگه را در سانتا کروز دلاسیه‌را به دستور بارریه نتوس دیکتاتور نظامی کشته شد.پس از مرگ چه‌گوارا، او به عنوان یک تئوریسین، متخصص در فنون جنگی، و جنگ‌آور تبدیل به قهرمان جنبش‌های انقلابی سوسیالیستی در سراسر جهان شد.

زندگی نامه
 

چه‌گوارا در روساریو دومین شهر بزرگ آرژانتین زاده شد و در آغاز ارنستو گوارا نام داشت. پدر او «ارنستو گوارا لینچ» ایرلندی و مادرش «سلیا ده لاسرنا» اسپانیایی بود. این خانواده از طبقه متوسط جامعه با گرایش‌های چپ و سوسیالیستی بودند. خانواده گوارا ستایشگر «خوزه مارتی» و هوادار جمهوریخواهان در دوره جنگ‌های داخلی اسپانیا بودند. ارنستو گوارا ده لاسرنا - نام کامل چه - در ۱۴ مه ۱۹۲۸ در آرژانتین زاده شد.


کودکی ارنستو
 

او فرزند ارشد یک خانوادهٔ چپ گرای جمهوری خواه بود به همین دلیل از زمان کودکی مجبور بود تا با سیاست بزرگ شود وبسیار خوب با آن آشنایی پیدا کند .چه در دوران نوجوانی کتاب های بسیاری از نویسندگان آمریکای لاتینی خواند و عقاید او به همین کتب بر می‌گردد . مانند کتاب های Bertrand Russell در رابطهٔ با "عشق و میهن پرستی" Jack London در زمینهٔ "اجتماعی" و Nietzsche دربارهٔ "مرگ" .در سال 1948 چه به دانشگاه بوئنوس(Buenos) وارد شد تا پزشکی بخواند . در دوران تحصیل یک سال را مرخصی گرفت تا به همراه دوست خود به سفری با موتور !!! به دور آمریکای لاتین برود! وقتی دور آمریکا را می پیمود شاهد بد بختی و فلاکت مردم این دیار بود. او دلیل این بدبختی را نظام ظالم و دیکتاتوری آن زمان دانست و برطبق مطالعاتی که از مذهب مارکسیست داشت تنها راه رهـایی از این فلاکت را "انقلابی مسلحانه" دانست.


در آغوش پدر
 

در پایان سفر چه نه تنها آمریکای لاتین را یک آمریکای آزاد تصور کرد، بلکه آن را یک قارهٔ متحد و بدون مرز دید. چه بعد ها تمام فعالیت های انقلابی خود را بر پایهٔ تحقق بخشیدن به همین تصورات انجام داد.او کتابی بسیارشناخته شده- که فیلم آن نیز ساخته شده‌است -به نام «خاطرات موتور سیکلت» در بیان خاطرات این سفر نگاشته‌است.
ارنستوی نوجوان
 
ارنستوی جوا
چه گوارا در ۲۲ سالگی
 

گواتمالا
 

7 جولای 1953 گوارا دوباره به سفر رفت. بولیویا، پرو، اکوادور، پاناما، کاستاریکا، نیکاراگوئه، هاندوراس و ال ساوادور. او در دسامبر 1953 به گواتمالا می‌رسد جایی که رئیس جمهور جاکوب آربنز(Jacob Arbenz) از طریق اصلاحات ارضی قصد بر اندازی نظام لاتیفوندیا(latifundia system) را داشت. گوارا در گواتمالا ماند تا آنچه لازم بود تا به یک" انقلابی واقعی" تبدیل شود را به نحو احسن انجام دهد. در شهر گواتمالا گوارا با هیلدا گادآ آکوستا(Hilda Gadea Acosta) که یک اقتصاد دان پرویی بود آشنا شد. هیلدا از لحاظ سیاسی به خوبی با جناح چپ گرای APRA (متحدین انقلابی خلق آمریکا) در ارتباط بود. او گوارا را به چند مقام رسمی بلند مرتبه در دولت آربنز معرفی کرد. همچنین گوارا با چند تن از تبعیدی های متصل به جنبش 26 جولای "فیدل کاسترو" (حمله به یک سرباز خانه در سانتیاگو، کوبا) ارتباط بر قرار کرد. در طی این ارتباطات بود که گوارا لقب معروف "چه" (che) را که در آرژانتینی مانند "رفیق" به کار می‌رود کسب کرد.سعی و تلاش چه برای اینکه یک انترن پزشکی شود موفقیت آمیز نبود در نتیجه وضعیت مالی او اغلب دچار تزلزل بود. در 15 می 1954 یک گروهان پیاده نظام اسکودا و تجهیزات نظامی سبک از طرف کمونیستهای چکوسلوواکی برای آربنز ارسال شد که باعث تسریع یک کودتا توسط CIA (سیا) شد.چه بسیار مشتاق بود تا به پشتوانهٔ آربنز بجنگد و برای همین منظور به یک گروهک نظامی که توسط جوانان کمونیست تشکیل شده بود پیوست. اما خیلی زود از کارهای گروه خسته شد و به کار پزشکی خود برگشت. در پی توطئه، چه دوباره برای جنگ داوطلب شد اما چیزی نگذشت که آربنز در سفارت مکزیک پناهنده شد و از حامی های خارجی خود نیز خواست تا کشور را ترک کنند. وقتی هیلدا گادآ دستگیر شد چه نیز به کنسولگری آرژانتین پناه برد. چه تا چند هفته آنجا ماند وسپس به مکزیک رفت.براندازی رژیم آربنز توسط CIA این دیدگاه را در چه بوحود آورد که ایالات متحده یک قدرت امپریالیستی است که در صدد براندازی هر کشوری است که بخواهد پیشرفت کند و آزاد باشد. و همین باعث شد تا این که چه بیشتر از همیشه به این ایمان آورد که یک شورش مسلحانه که توسط یک جمهوری ومردم مسلح حمایت می‌شود تنها راهی است که می‌شود شرایط را به نفع چنین کشور هایی برگرداند.

کوبا
 

گوارا در اوایل سپتامبر 1954 به مکزیک رسید و ارتباط خود را با نیکو لوپز(Niko Lopez) و بقیهٔ تبعیدی های 26 جولای(که در گواتمالا آشنا شده بود) بر قرار کرد. لوپز در سال 1955 او را به "رائول کاسترو" معرفی کرد و رائول هم او را به برادر بزرگترش "فیدل کاسترو" رهبر جنبش 26 جولای که اکنون سعی بر براندازی نظام دیکتاتوری فولگنسیو باتیستا (Fulgencio Batista) داشت معرفی کرد. بعد از یک گفتگوی طولانی مدت با کاسترو چه به جنبش پیوست.

گام در راه بزرگان
 

چه به عنوان پزشک جنبش انتخاب شد. او در تمرین های نظامی شرکت کرد و در آخر به عنوان بهترین پارتیزان شناخته شد. اولین عملیات انقلابی کاسترو حمله به کوبا توسط یک رزمناو بسیار قدیمی به نام "مادر بزرگ" (Granma) بود. در روز 25 نوامبر 1956 از مکزیک به وسیلهٔ مادر بزرگ به سمت کوبا راه افتادند. اما کمی بعد از پهلو گرفتن توسط ارتش باتیستا مورد حمله قرار گرفتند. از 82 نفر بسیاری کشته شدند وبسیاری هم بعد از دستگیری تبعید شدند. فقط 22 نفر توانستند فرار کنند. خود چه نوشته است :"در همین مقابلهٔ خونین بود که من تجهیزات پزشکیم را کنار گذاشتم و برای جنگ از جسد یکی از مبارزان سلاح برداشتم." و این گونه از یک پزشک به یک پارتیزان مبارز تبدیل شد.
چریک می شود
 

چند نفری که زنده ماندند به عنوان يک گروه انقلابی فرو پاشیده در اعماق کوه‌های سییرا مایسترا(Sierra Maestra) پناه گرفتند،حایی که از طرف گروه چریکی فرانک پایس(Frank Pais)جنبش 26 جولای و نهاد های مردمی حمایت شدند. با عقب نشینی گروه به طرف کوهها این سؤال پیش آمد : کاسترو زنده است یا مرده؟تا این که در اوایل 1957 یک مصاحبه به همراه یک عکس از کاسترو و گروه چریکی اش در نیویورک تایمز چاپ شد. چه برای مصاحبه حاضر نبود اما در ماههای بعد به اهمیت رسانه‌ها در انقلابشان پی برد. سختی کوه نشینی و کمبود مهمات باعث شد تا چه از این روز ها به عنوان سخت ترین روزگار یاد کند .کاسترو چه را به عنوان رهبر هنگ دوم لشکر انتخاب کرد. اولین اقدام چه برای حمله به یک پادگان در بیکیتو(Bueuycito) درست مانند نقشه پیش نرفت. افراد چه سر وقت حاضر نشدند و او هم به تنهایی حمله را شروع کرد. چه خواست یکی از نگهبان های دشمن را دستگیر کند اما نگهبان فرار کرد و او هم به طرف نگهبان شروع به تیراندازی کرد اما تفنگش از کار افتاد.او در زیر بارانی از گلوله به طرف نیروهای خودی فرار کرد، اما آن ها هم با شنیدن صدای تیراندازی، پادگان را به رگبار تیر گرفتند. در هر صورت پادگان تا قبل از این که چه بتواند تفنگش را درست کند تسلیم افراد او شد.وقتی چه در تاکتیک های نظامی خود تجدید نظر کرد رویهٔ بسیار خشن تری را برای تربیت در پیش گرفت. فراری های گروه به عنوان خائن تلقی می‌شدند و چه گروه‌هایی را برای ترورشان می فرستاد. در نتیجه از او به علت بی رحمی و خشونتش می ترسيدند.
همراه چریکهای کوبایی
 

گوارا برای گروه یک مرکز رادیویی مخفی به نام Radio Rebelde(رادیوی شورشی) در فوریهٔ 1958 درست کرد. آن ها به وسیلهٔ این مرکز برای مردم کوبا اعلامیه منتشر می‌کردند و با افرادی که خواستار عضویت در گروه بودند ارتباط بر قرار می‌کردند. ایدهٔ مرکز رادیویی را، چه از فعالیت های رادیویی CIA برای بر اندازی دولت آربنز در گواتمالا الهام گرفته بود.در اواخر جولای 1958 گوئوارا نقشی بسیار اساسی را در نبرد Las Mercedes ایفا کرد. او 1500 نفر از افراد باتیستا را که قصد کشتن کاسترو و از بین بردن جنبش را داشتند، با استفاده از هنگ خود دستگیر کرد. بعد ها سرگرد آمریکایی لری باکمن(Larry Bockman ) این عملیات چه را تحلیل کرد و آن را عالی و بی همتا(brilliant) خواند. با ادامه یافتن جنگ، گوارا رهبری یک هنگ دیگر را بر عهده گرفت و آن را به غرب اعزام کرد تا در لحظهٔ موعود حملهٔ آخر را به سوی هاوانا (Havana) انجام دهند. در روزهای پایانی دسامبر 1958 گوارا به هنگ انتحاری خود دستور داد تا به سانتا کلارا (Santa Clara) حمله کنند. این حمله آخرین پیروزی قاطعانهٔ انقلابیون بود. Radio Rebelde اعلام کرد هنگ گوارا در شب سال نو سانتا کلارا را پیروزمندانه تصرف کردند که با خبری که خبرگزاری بین المللی بنا بر مرگ چه در حین نبرد داده بود تناقض داشت. در هر حال، باتیستا وقتی فهمید که ژنرال هایش با شورشی ها مذاکره داشته ودر جبههٔ آن ها هستند در اولین روز سال 1959 از کوبا فرار کرد.و در اولین روز سال 1959 کاسترو و افرادش در نبرد خود پیروز شدند و نظام کنونی کوبا را تشکیل دادند

کارگری در اوج قدرت



سخنراني دانشگاه هاوانا سال 1962


مبارزه پيروز ما دو نتيجه به همراه داشت ؛ اول بيدار كردن ملتهاي ؛ آمريكا كه ديدند انقلاب انجام شدني است و چگونگي انجام يك انقلاب را لمس كردند . ديدند كه چطور تمام راهها بسته نبود و ديدند كه نبايد ساكت ماند و ضربه هاي استعمار گران را مرتباً تحمل كرد . ديدند كه راه آنطور كه بعضي از رهبران حزب ها ي در حال مبارزه موقت با حكومتهاي مستبد و امپرياليزم در كشورهاي مختلف فكر مي كردند طولاني نيست .
و همزمان چشمان امپرياليزم را باز كرديم . امپرياليزم هم شروع به آماده كردن خود كرد؛ تا كوباهاي جديد كه مي توانستد شكل بگيرد را در خون بغلطاند . "جان كندي " قبل از مرگش گفته بود كوباهاي جديد در اين قاره به رسميت شناخته نخواهند شد . جانشينان او نيز همين حرفها را تكرار كردند . كه البته اينان گرگهاي يك گله هستند فكر كردن به اينكه چرا آنها فلسفه ي متفاوتي ندارند كاري بيهوده است! و علاوه بر اين حرفها نيت خود را براي جامه ي عمل پوشانيدن به آن نشان داده اند .
ه اين حرفها نه تنها در آمريكا ف بلكه در تمام كشور هايي كه مبارزه در آنها شكل گرفته و در حال گسترش است جامه ي عمل پوشانيده اند .
آنها همچنان سعي كردند مردم الجزاير و بوليوي را قتل عام كنند و امروز سعي در قتل عام مردم ويتنام دارند و اين مردم هر روز پيروزي بيشتري را بر امپرياليزم تحميل مي كنند .و تعداد بي شمار قربانيان ويتنامي كه به وسيله ي امپرياليزم قتل عام مي شوند را با گرفتن خون سربازان امپرياليزم جبران مي كنند و اين مبارزه تا پيروزي ادامه خواهد داشت .
اين مبارزه حتي قبل از مبارزات ما در شمال شكل گرفت اين مبارزه قبل از اينكه انقلاب ما پيروز مندانه به هاوانا (پايتخت كوبا) برسد تثبيت شده بود . ولي هنوز بايد مبارزه را ادامه دهند .
لائوس ، آفريقاو ديگر ملتهايي كه اين راه را به اقبال كم يا زياد در پيش گرفته اند هم اين وضعيت را دارند . گينه پرتغال در حال پيروز شدن در مبارزاتش مي باشد.
ولي امروز شايد از همه ي اين موارد محسوس تر و دردناك تر خاطره كنگو و لومومبا باشد . اكنون در اين كنگو كه اين همه از ما دور و در عين حال نزديك است تاريخي وجود دارد كه بايد آنرا بشناسيم و تجربه اي كه بايد به كار ما بيايد و از آن استفاده كنيم .
چندي پيش چتربازان بلژيكي به شهر SANTLEYVILLE حمله كردند ، تعداد بيشماري از شهروندان را قتل عام كردند . مجسمه ي پاتريس لومومبا را پائين كشيدند و مجسمه اين رئيس جمهور سابق كنگو را منفجر كردند .
اين موضوع دو پيام براي ما دارد ؛ اول توحش امپرياليستي ، توحشي كه نه مرز مشخصي دارد و نه به كشور خاص وابسته است . كوره هاي آدم سوزي هيتلر وحشيانه بودند ، چتربازان بلژيكي وحشي هستند و امپرياليستهاي فرانسوي در الجزاير وحشي بودند . چرا كه اين طبيعت امپرياليزم است كه انسان را وحشي مي كند . طبيعتي كه انسان را تبديل به موجودي وحشي و تشنه به خون مي كند تا آنجا كه حتي حاضر است قتل عام كند . يا حتي آخرين تصوير يك انقلابي را ، يك طرفدار رژيمي كه قبلاً زير چكمه هاي آنان فرو پاشيده و يا به خاطر آزاديش جنگيده باشد را ويران مي كند .
ولي مجسمه نابود شده ي لومومبا كه فردا ساخته خواهد شد . و همچنين سرگذشت اين شهيد انقلاب جهاني اين موضوع را به خاطر ما مي آورد ؛ كه تحت هيچ شرايطي نمي توان به امپرياليزم اعتماد كرد ، حتي يك ذره .
تحت پرچم سازمان ملل پاتريس لومومبا را به قتل رساندند و اين همان سازمان مللي است كه آمريكايي ها مي خواستند براي بازرسي به كشور ما بفرستند ؛ همين سازمان ملل

 

 
برچسب ها : دفعات بازدید : 3541
| لینک ثابت | نسخه قابل چاپ | امتیاز :
rss نوشته شده در تاریخ 26 اسفند 1390 و در ساعت : 3:49 ب.ظ - نویسنده : سیاوش بختیاری
آخرین مطالب نوشته شده
صفحات وبلاگ
Copyright © 2011 by geo.samenblog.com | designed by www.samenblog.com